تبليغاتX
حرم هشت
منوی اصلی
 » صفحه نخست
 » پروفایل مدیر وبلاگ
 » پست الکترونیک
 » آرشیو وبلاگ
 » عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو
 » 91/02/01 - 91/02/31
 » 90/12/01 - 90/12/29
 » 90/11/01 - 90/11/30
 » 90/10/01 - 90/10/30
 » 90/09/01 - 90/09/30
 » 90/08/01 - 90/08/30
 » 90/07/01 - 90/07/30
 » 90/06/01 - 90/06/31
 » 90/05/01 - 90/05/31
 » 90/04/01 - 90/04/31
 » 90/03/01 - 90/03/31
 » 90/02/01 - 90/02/31
 » 90/01/01 - 90/01/31
 » 89/07/01 - 89/07/30
 » 89/06/01 - 89/06/31
 » 89/05/01 - 89/05/31
 » 89/04/01 - 89/04/31
 » 89/03/01 - 89/03/31
 » 89/02/01 - 89/02/31
 » 89/01/01 - 89/01/31
 » 88/12/01 - 88/12/29

مثل خودمان‌ها
 » کبوتر غریب حرم
 » کفتر ایوون طلا
 » آسمان هشتم
 » پنجره بهشتي
 » تبرک عشق
 » آهو هشـــت
 » تبرک عشق
 » کبوتر رضوی
 » هوای حرم
 » ضامن آهو
 » همیشگی
 » ایوان طلا

طراح قالب


سایر امکانات
 RSS 
POWERED BY
BLOGFA.COM

 

  حرم هشت
حرم نوشت های یک نفر به اصطلاح خادمه

 

 

شایعات مذهبی

 

حلقه‌های کوچک و بزرگ سیاه به دورش حلقه زده‌اند. آنقدر این حلقه‌ها زیاد است که به سختی می‌توان سفیدی سنگش را دید و اگر زائری نشانی‌اش را بخواهد بیشتر به استناد همین حلقه‌های سیاه آدرس می‌دهم.

همه این حلقه‌ها نیز فقط یک کار را انجام می‌دهند و آن هم خواندن سوره یس است و هر کس با توجه به شنیده‌هایش دفعات خواندنش متفاوت است؛ یکی 10 بار، یکی 50 بار، یکی بیشتر و یکی هم کمتر اما مهم خواندن این سوره است آن هم به استنادی که نمی‌دانم از کجا آمده!!!

خانمی که احتیاطش بیشتر بود و ظاهراً دنبال یک دلیل منطقی و عقلی می‌گشت از من پرسید این رسمش چگونه است؟! من در جواب گفتم: اینها هیچکدام دلیل شرعی و عقلی ندارد. گرچه خود خواندن آیات قرآن سودمند است و خالی از فایده نیست اما اینکه دقیقاً بگوییم باید این تعداد سوره "یس" در کنار مقبره حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی خوانده شود درست نیست.

و در انتها گفتم: در عجبم این شایعات چه زود در سراسر کشور پخش می‌شود!

 


پ.نوشت: کاش روش‌های عقلی را وارد دین و زندگی‌مان کنیم و به آنها پای‌بند شویم. ان‌شاءالله!

نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1391ساعت 0:14  توسط کشیک فعلا سه شنبه صبح(م.د) 
| | لینک ثابت

پشمک

 

از صحن جمهوری خارج شدم و رفتم سمت انقلاب. دو قدم مانده بود به درب بزرگ ورودی صحن برسم که پسرکی شش هفت ساله دست پدرش را کشید و جلویم سبز شد. با هیجان به چوب پری که در دست داشتم اشاره کرد و گفت: بابا! ایناها پشمک...

 


پ.نوشت: ظاهراً پدر پسر، قول خرید پشمک را داده بود و او هم همه حواسش پیش وعده پدر بود.

پ.نوشت 2: بماند که چقدر خندیدم و برای هم خدمتی‌ها هم این خاطره شیرین را تعریف کردم و البته هر زائر دیگری هم این صحنه را دید خنده بر لبش نشست.


نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 22:32  توسط کشیک فعلا سه شنبه صبح(م.د) 
| | لینک ثابت

فاطمیه در حرم
 

این روزها هر گاه توفیق زیارت نصیبم می شود برایم متفاوت از همه روزهای سال است...

حتی با روز شهادت خود آقا هم...

من که رویم نمی شود این واقعه عظیم و درد بی بدیل را به آقا تسلیت بگویم...

مولای خوب و مهربانم خودشان عزادارند حتما...

هیچ گاه قصه در و دیوار و حمایت از ولایت مادر عالم را از یاد نمی برم تا کینه دشمنی هزارساله بدخواهان را هماره به نیش قلبم بکشم...

اما نمی دانم...؟؟؟؟؟


نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 18:30  توسط کشیک فعلا سه شنبه صبح(م.د) 
| | لینک ثابت

اولین قدم ها
 

صحن پربود از کودکانی که اولین قدم هایشان را به تنهایی در این حریم ملکوتی تجربه می کردند.

 


پ.نوشت: برایم دیدن این صحنه های قشنگ و الهی آنقدر شیرین و لذت بخش است که حد ندارد ! فقط کافی است یک ساعت وقت بگذارید تا چشم ها را به این صحنه ها مزین کنید.

نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 22:35  توسط کشیک فعلا سه شنبه صبح(م.د) 
| | لینک ثابت

>